ابراهيم عاملي ( موثق )

302

تفسير عاملي ( فارسي )

بدر بود او را به اسيرى بگرفتند و فديه كرد و خويشتن باز خريد و چون بخواست رفتن گفت : يا محمّد اسبى دارم كه هر روز مرقى گاورس مىدهم او را ، تو را بر آن اسب خواهم كشتن ، رسول گفت : بل من تو را بكشم انشاء اللَّه . چون روز احد بود ، ابىّ خلف بر آمد بر آن اسب و مىتاخت تا به نزديك رسول رسيد جماعتى مسلمانان پيش او رفتند تا او را بكشند رسول حربه اى در دست داشت بينداخت بر پهلويش زد ، چند استخوان پهلويش بشكست . او را از آنجا برگرفتند و مىگفتند : باكى نيست اين زخم كارگر نيامده است ، گفت : با من ميگوئى ؟ به خدا كه طعنه اى زد بر من محمد كه اگر ببخشد بر اهل زمين همه را هلاك كند و من از اين جان نبرم نشنيدى كه روز بدر گفت تو را بكشم ؟ و او دروغ نگويد او را بر دست گرفتند و ميبردند بر دست مردان بمرد هم آنجا دفن كردند بر راه . اين آيه آمد . صفوان بن عمر گفت : كه رسول روز خيبر كمانى بخواست ، كمانى در پيش او بردند نپسنديد كمانى ديگر بياوردند رسول تير در كمان نهاد و بينداخت بر جانب حصن خيبر تير بيامد تا بر كنانة بن ابى الحقيق آمد و او بر بستر خفته بود و او را بكشت ، خداى تعالى اين آيه فرستاد . تأويلات كاشانى : در قسمت اوّل گفته شده است « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِنَّ اللَّه قَتَلَهُمْ » يعنى شما نكشتيد ولى خدا كشت : در قسمت دوّم گفته شده است : « وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّه رَمى » يعنى آنگاه كه تو تير زدى در حقيقت تو نبودى و خدا بود كه در اوّل كارى به مردم نسبت داده نشده است ولى در دوم جمله ى « إِذْ رَمَيْتَ » كار تير زدن را اوّل به پيغمبر نسبت داده است ، جهت اختلاف اين است كه در اوّل براى تربيت مردم گفته شده است تا فناى در افعال شوند و بدانند كه بايد چيزى را از خود ندانست و همه را وابسته به او بدانند ، و در دوّم چون پيغمبر در كار تفصيل با جمع است و در مقام بقاء به حقّ است با اين جور جمله فهمانده شده است كه آن حضرت اگر كارى مىكند متوجه است كه وابسته به حقّ است و از حقّ است و كارى است از خدا كه اگرچه به ظاهر جدا است ولى در واقع مجتمع و فراهم شده ى او است با دست و وسيله ى آن حضرت .